الملا فتح الله الكاشاني
387
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ پس اسئل به مانند اينقولست كه اهتم به و اعتنى به و اشتغل به و فسئل عينه مانند اين كه بحث عنه رفتش عنه و يا صلهء خبيرا است و خبيرا صلهء سل اى فسئل عنه رجلا عارفا يخبرك برحمته و فسئل رجلا خبيرا به و برحمته او فسل بسؤاله خبيرا كقولك رايت به اسدا اى برؤيته و المعنى ان سألته وجدته خبيرا و يا آنكه خبير حال است از ضمير به و معناه فسئل عنه عالما بكل شيئى و در مجمع مذكور است كه نزد بعضى خبيرا حضرت رسالت ( ص ) است و معنى اينكه بايد سؤال كند هر يك از شما محمد را از ذات و صفات حقتعالى چه او خبير و عارفست به او سبحانه و مرويست كه يهود حكايت كردند از ابتداى خلق اشيا بخلاف آنچه حقتعالى از آن خبر داده بود حق سبحانه حبيب خود را فرمود كه فسئل به خبيرا * ( وَإِذا قِيلَ لَهُمُ ) * و چون گفته شود مشركان را كه * ( اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ ) * سجده كنيد مر خداى بسيار بخشاينده را * ( قالُوا وَمَا الرَّحْمنُ ) * گويند رحمن چه چيز است و چه كس است يعنى اسميست كه مسماى او را نميشناسيم چه كافران اسم رحمن بر خداى اطلاق نميكردند و گويند اين اسم مذكور بود در كتب ايشان و ايشان به آن معرفت نداشتند و گويند مسيلمه كذاب را به اين اسم ملقب كرده بودند و چون پيغمبر ( ص ) فرمود كه * ( اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ ) * گفتند كه ما نعرف الرحمن الا الذى باليمامة نميشناسيم رحمان را مگر آن كسى كه در يمامه است يعنى مسيلمه و سؤال يا به جهت آن بود كه مجهول ايشان بوده و يا مراد ايشان سؤال از معنى آن بود چه آن در كلام متعارف ايشان مستعمل نبود و يا به جهت انكار اطلاق آن بر خداى و بر هر تقدير چون به سجده مامور شدند گفتند ما رحمن را نمىدانيم * ( أَ نَسْجُدُ ) * آيا سجده كنيم استفهام براى انكار است يعنى سجده نكنيم * ( لِما تَأْمُرُنا ) * مر آن چيزى را كه مىفرمايى ما را به سجده آن و ميتواند كه ما مصدريه باشد نه موصوله يعنى سجده نكنيم به جهت امر كردن تو ما را بدون عرفان * ( وَزادَهُمْ ) * و زياده كرد ذكر رحمن يا امر بسجدهء او مر كافران را * ( نُفُوراً ) * رميدن از ايمان و دور شدن از راه حق يعنى نزد اين حال نفور ايشان از حق زياده گشت در فتوحات اينسجده را سجدهء نفور و استنكار ميگويد و ميفرمايد كه چون مؤمن تلاوت اينسجده كند ممتاز گردد از اهل انكار و نفور پس اين را سجدهء امتياز نيز توان گفت و در اخبار آمده كه چون سفيان ثورى اين آيه را بر خواندى سر بر آسمان برداشتى و گفتى الهى زادنى لك خضوعا ما زاد اعداءك نفور بار خدايا آنچه دشمنان ترا نفور افزود مرا خضوع و فروتنى فزود براى تو و اينسجدهء هفتم است از سجدات قرآنى بقول حنفى و هشتم بقول شافعى و اين موافق مذهب ما است و سجدهء آن سنتست نزد ما باتفاق نه واجب و اين جملهء